خانه ملت - هدی ریسمانچی؛ روز گذشته خورشید در میناب، نه از مشرق، که از آغوش خاک سر برآورد؛ آنگاه که ۱۶۵ پیکر مطهر، ۱۶۵ رویای ناتمام و ۱۶۵ همشاگردیِ مکتب ایثار، بر روی دستان ابراهیموارِ این ملت، تا معراج بدرقه شدند. نه فقط هرمزگان، که تمام گیتی گواهی داد که سنگدلیِ یزیدیانِ زمان، بار دیگر نیمکتهای چوبی را به مقتل فرشتگان بدل کرده است.
این کودکان، نه در جستجوی نبرد بودند و نه سلاحی در دست داشتند؛ سلاح آنها قلم بود و کتاب، و گناهشان تنها این بود که در سایهسار «شجره طیبه» مشق آزادگی میکردند. دشمن زبون که در آوردگاه مردان غیور، طعمِ تلخ شکست را چشیده است، پستی را به غایت رساند و سقف آرزوها را بر سر معصومترین فرزندان این خاک فرو ریخت. اما آنها که گمان میبرند با آوار کردن سنگ و آهن، فریادِ حقطلبی ما را خاموش میکنند، بدانند که از هر قطره خون این نوگلان، هزاران سروِ تنومند در رگهای این مرز و بوم خواهد رویید.
آی دنیا! به میناب بنگر؛ به شهری که عطرِ بهشت به خود گرفته است. ببین که چگونه ۱۶۵ دانش آموز، در خونِ خود غلتیدند تا سندِ رسوایی مدعیان دروغین حقوق بشر را با سرخی رگهایشان امضا کنند. این نه یک تشییع، که یک «بعثتِ دوباره» بود . هر تابوتِ کوچکی که بر دوش مردم غیرتمند جنوب میرفت، موشکی بود که قلبِ استکبار را نشانه میگرفت. دشمن با این جنایتِ بزدلانه، گور خود را به دست خودش کَند؛ چرا که ملتی که آرمانش را با خون جگرگوشههایش پیوند میزند، شکستناپذیر است.
بنگرید به قامتهای خمیدهای که کوه را به زانو درآوردهاند؛ به پدرانی که با دستانی لرزان اما قلبی مالامال از ایمان، عصایِ پیریِ خود را به خاکِ سرد سپردند و به مادرانی که با هر مشت خاک، هزاران امید شکوفهنزده را در بطن زمین کاشتند. آنها نه فقط پیکرِ جگرگوشههایشان، که تمامِ آرزوهای دور و درازِ خود را در لفافهی سپید کفن پیچیدند و با زمزمه صبورانه «رضاً برضائک»، پارههای تنشان را به آغوش خالق سپردند.
چه تلخ است و چه باشکوه، دیدن چشمانی که از داغِ فراق میبارند، اما از نگاهشان شعلههای غیرت و ایستادگی زبانه میکشد. این والدین سربلند، با هر بوسهای که بر پیشانی سردِ فرشتگانشان زدند، بذر انتقامی مقدس را در دلِ تاریخ نشاندند و ثابت کردند که اگرچه سقف مدرسه را بر سر فرزندانشان آوار کردند، اما سقف آسمانی ارادهشان هرگز فرو نخواهد ریخت؛ چرا که آنها باور دارند این غنچههای چیده شده، بذرهای رویان تمدنی هستند که ریشهاش در خون مظلوم است و سرش بر افلاک.
ای ستارههای خفته در خاکِ پاکِ میناب، بخوابید در پناه حق، که از این پس هر تختهسیاهی در این سرزمین، قصه مظلومیت و شکوهِ شما را روایت خواهد کرد و هر نیمکت خالی، یادآوری است برای انتقامی سخت. ما با چشمانی بارانی اما دلهایی استوار، عهد میبندیم که کوله پشتی های جا ماندهتان را به قلههای پیروزی برسانیم.
ما ایستادهایم تا رویای ناتمامِ شما را به واقعیت بدل کنیم. خداحافظ ای غنچههای نشکفته شجره طیبه؛ شما نهفقط در خاک، که در تپش قلب یک ملت جاودانه شدید./
پایان پیام


نظر شما